تبليغاتX
رواق
 طنز من و آقای مدیر (2)

اول از همه بابت این تأخیر طولانی از همه معذرت می خوام.

و اما از خاطرات من و آقای مدیر...

 -------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- توی آسانسور ساختمان مرکزی یکی از نهادهای بزرگ فرهنگی کشور با هزار و یک دلخوشی به همراه حاج آقا و جمع رفقا (توضیح در پست قبلی) در حرکت به سوی بالاترین طبقه ساختمان جهت ملاقات با عالی ترین مقام اون نهاد بودیم که، حاج آقا روکردن به بچه ها و گفتن:

- بچه ها اگه من یه دختر دم بخت داشتم می دادمش به همین حسن؛ بس که این پسر آقا و با کمالاته

(تذکر: حسن آقا یکی از جمع رفقا بود که روزی دوازده سیزده تا لامپ و مهتابی قورت می داد و از بس فاز عرفانش بالا بود، همیشه ما ملتمس دعایشان بودیم.)

    بچه ها هم که طبق معمول دنبال سوژه بودن شروع کردن به تیکه انداختن:

- حسن! خوش بحالت، مورد عنایت قرار گرفتی

- حسن آقا! ما رو هم دامادیت دعوت کن

- حسن جان! دختر زیاده هول نشی ها

- بابا ول کنین این حرفا رو، اینقدر حسودی نکنین، دیدین که حاج آقا فرمودن دختری که بدرد حسن آقا بخوره ندارن.

 

2- چند نفر دانشجوی متشخص!؟ ، دست به سینه و مودب خدمت حضرت آقای مدیر نشسته بودیم و از بیانات ارزشمند ایشان درباره ضرورت توجه و همکاری با جوانان و ارزشمند بودن این قشر بهره مند می شدیم که در پایان فرمایشاتشان جناب حاج آقای خودمان کلی از توانایی های جمع ما تعریف کردند و نوبت به بنده ویکی از رفقا رسید که سنجیده شده و از قبل فکر شده درباره طرح مالتی مدیایمان توضیح بدهیم.

نوبت جناب مدیر که شد طبق عرف مرسوم شروع به تشکر و سپاسگذاری از همت ما جوانان؟! شد و در ادامه فرمودند:

- بودجه ما بسیار محدود است و باور کنید ما در هزینه های عمومی خود هم مشکل داریم. از نظر مالی که نمی توانیم کاری برایتان بکنیم، اما از نظر معنوی از شما حمایت می کنیم.

بعد هم به مسئول دفترشان دستور دادند چند جلد کتاب بیاورند و با دست خط شریفشان؟! مرقومه ای نوشته و امضاء فرمودند و ما را به خدا سپردند.

 

3- همگی با یک سرخوردگی در آسانسور به سمت پایین حرکت می کردیم و این بار رفقا که دنبال شوخی های همیشگیشان بودند؛ حسن آقا را مورد هجمه؟! قرار داده بودند که:

- حسن جان! خوب شد دختر حاج آقا دم بخت نیست؛ و الا مجبور بودی بهش کتاب بدی بخوره

- وای فکرشو بکنین، اگه بشه با حمایت های معنوی شکم خانواده رو سیر کنیم و پروژه رو تموم کنیم چی میشه؟!

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/05/27  |
 مقدمه ای برای قسمت های دوم و سوم طنز من آقای مدیر

آخرای سال 78 بود که تصمیم گرفتیم توی یک کار گروهی، یک نرم‌افزار مالتی‌مدیا تولید کنیم. می‌تونید تصور کنین، این اتفاق زمانی می‌افتاد که برای خیلی از حضرات مدیر، حتی کلمه‌ی مالتی‌مدیا هم ناآشنا بود.

چند تا از بر‌و‌بچ دانشجو از دانشکده‌های مختلف دانشگاه، کارها رو توی سه بخش محتوا، فنی و هنری تقسیم کرده بودن، یه عده جوون پر‌انرژی و دارای کمی تا قسمتی ایده و البته آس‌و‌پاس که حداقل امکانات رو برای اجرای کار نداشتن و طبق معمول راهی جز جلب کمک‌های مسئولان ارجمند و فرهیخته حوزه فرهنگ پیش روشون نبود.

جونم واستون بگه که این جمع آرمان‌طلب که فکر می‌کردن وظیفه و تکلیف دارن، به هر دری برای کمک‌گرفتن زدن و البته آخرش هم بدون کمک این حضرات که اکثراً از مدیران درجه اول فرهنگی (از نظر جایگاه) بودن و دوتا نمونش رو براتون می‌گم، کارو جمع‌کردن.

تو این خاطرات بنده حقیر به اتفاق یکی دیگر از دوستان، نقش ریش‌سفید جمع رو بازی می‌کردیم و یه جورایی سخنگو. (محض اطلاع عرض می‌کنم که اون روزا بنده به تعبیر حضرت ابوی، «گاو پیشونی سفید» دانشگاه بودم و از شورای صنفی گرفته تا کمیته فرهنگی و شورای سردبیری پرتیراژترین نشریه دانشگاه، حضور بنده رو می‌دیدين، ضمن اینکه به لطف خدا تا آخر تحصیل هم رتبه شاگرد اولی گروه رو حفظ کردم. به قول رفقا لعنت به ذات ریا ...)

لازمه از نقش پررنگ حاج آقا (مسئول نهاد نمایندگی دانشگاه) که خیلی از جلسه‌ها با وساطت ایشون شکل گرفت یاد کنم که از اون روحانی‌های (دیدین نگفتم روحانیون و روحانیت؟!) به‌روز و فرهیخته بود، الحق و الانصاف.

اگه خدا توفیق بده تو دو تا پست بعدی، دو تا خاطره از این موضوع رو می‌نویسم.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/04/13  |
 برای فردا
این روزها حرف و حدیث زیاد است و بازار سیاست‌بازی داغ داغ

بنده به اندازه تکلیفم، فرمایشی از مولا علی علیه‌السلام را در نهج‌البلاغه می‌آورم:

كارگزاران دولتي را از ميان مردمي باتجربه، باحيا و از خانداني پاكيزه و با تقوا كه مسلماني با سابقه درخشاني دارند انتخاب كن زيرا اخلاق آنان گرامي‌تر و آبرويشان محفوظ‌تر و و طمع‌ورزي‌شان كمتر و آينده‌نگري آن‌ها بيشتر است.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/03/21  |
 طنز من و آقای مدیر (1)

پاییز سال 83 بود و زمانی که اساس تمام فعالیت‌های شرکت رو طراحی گرافیک قرار داده بودم. با یک اتفاق خوب و غیرمنتظره، خدا یک مشتری به اصطلاح چرب و پرکار رو  قسمتمون کرد. این مشتری عزیز و بهتر از جان که از قرار کلی کارهای انتشاراتی داشت؛ هر ماه حجم قابل توجهی طرح جلد و  یونیفرم‌صفحه‌آرایی و کارهای حاشیه‌ای رو به ما می‌سپرد و بعد از گذشت مدتی اونقدر فضای فی‌مابین خوب شد که تا اواخر حضورم در تهران (اواخر 84) این روابط حسنه و البته سودمند ادامه داشت.

این خاطره مربوط می‌شه به صبح یه‌روز بهاری سال 84 و زمانی که همکاری ما با این مشتری به اوج خودش رسیده بود؛ اون روزا، ما یه خونه دربست رو تو میدون 87 نارمک اجاره کرده بودیم.

عرض می‌کردم، که اون روز بهاری خبر رسید، آقای مدیر انتشارات قراره در مورد کارهای جدید و ضمناً بازدید از فضای کاری ما به شرکت تشریف بیارن.

بنده هم فوراً همه‌ی بروبچه های شرکت رو جمع کردم و ضمن توجیه حضرات، به بچه های خدمات گفتم که ضمن نظافت فضای عمومی، اسباب پذیرایی رو فراهم کنن.

ساعت 10 صبح بود که زنگ شرکت به صدا در اومد و بنده به همراه یکی دوتا از بچه‌ها مثل آدمای باکلاس به استقبال آقای مدیر و هیئت همراه رفتیم.

«توی این اتاق کار طراحی دستی انجام می‌دیم، اینجا هم حدوداً یه لابراتوار کوچیک عکاسی درست کردیم تا به اندازه رفع نیاز طراحا ازش استفاده کنیم، این اتاق هم آرشیومونه که نمونه کارای خوب و نشریات و کتابای مرتبط رو نگهداری می‌کنیم، بچه‌های اداری مالی هم اینجا مستقرن و اون اتاق روبرو هم جای بچه‌های بازاریابیه ...»

اینا توضیحات بنده بود که در زمان بازدید آقای مدیر با آب و لعاب تقدیم ایشان می‌شد تا رسیدیم به طبقه دوم جایی که اتاق کار خودم بود و سایت کامپیوتر (ببخشید رایانه) شرکت.

« اینجا هم که ملاحظه می‌فرمایین سایتمونه ...»

آقای مدیر که تا حالا فقط به گفتن خسته نباشین و خداقوت به همکارا تو اتاقای دیگه اکتفا کرده بود، با حالت تعجب از من پرسید:

- « چرا کف سایتتون موکته، تازه همه هم با کفش بیرون رفت و آمد می‌کنن؟ »

- « چطور حاج آقا مگه ایرادی داره؟»

- « آخه شرکتی که سایت ما رو راه اندازی کرده به ما گفته باید کف‌سایت کف‌پوش باشه و همکارا فقط با دمپایی‌های مخصوص سایت، وارد بشن.»

- « اینجا هم ما رعایت نظافت سایت رو می‌کنیم، علاوه بر اینکه کسی با کفش خاک و گلی وارد نمیشه، هم هر روز با جاروبرقی تمیز میشه و هم هر روز گردگیری می‌کنیم.»

آقای مدیر در حالی که دستش را به کمرش زده بود و احساس می‌کرد وارد یک بحث علمی و جدی شده گفت:

- «جناب یک پسر عزیز، این کفایت نمی‌کنه، حتی یه ذره گرد خاک هم برای این کامپیوترا مضره»

- «والا حاج آقا من این همه حساسیت شمارو نمی فهمم.»

- «آقا ویروس، ویروس؛ خب اگه این گرد و خاکا باعث بشه کامپیوتراتون ویروسی بشه می‌دونین چقدر مشکلات پیش می‌آد؟!!!!! »

من که به زور جلوی خنده خودم رو نگه داشته‌بودم، فقط با چشم و ابرو به بچه‌ها که داشتن از فشار نگه‌داشتن خنده می‌ترکیدن می‌فهموندم که ساکت بابا، آبروریزی نکنین.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/03/15  |
 من و آقای مدیر

چند وقت پیش با دوست عزیزم محمد هادی عرفان قرار گذاشتیم که قسمتی از خاطرات کاریمون رو با عنوان «من و آقای مدیر» در قالب طنز و برای نشان دادن ضعف های سیستم مدیریت فرهنگی بنویسیم.

بگذریم که علاقه وافر بنده به مشغولیات!!! کاری و ایضا آقا هادی هنوز این فرصت رو کامل فراهم نکرده ....

اما بنده یکی دوتا از اونا رو نوشتم و قصد دارم به توفیق حق تو همینجا بذارم. امیدوارم برای اهل درد خواندنی باشه

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/03/06  |
 طراحی لوگوتایپ برای مسابقه کتابخوانی حکمت فاطمی
 حكمت فاطمي
|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/02/29  |
 عراق و افغانستان
۱- بودجه سالانه آمریکا ۱۵۰۰ میلیارد دلار است.

۲- بودجه وزارت دفاع این کشور حدود یک یازدهم این بودجه و ۱۳۰ میلیارد دلار است.

۳- یک دوم بودجه وزارت دفاع یعنی ۶۵ میلیارد دلار آن برای اهداف نظامی این کشور در افغانستان و کمی کمتر از آن یعنی ۶۱ میلیارد دلار برای عراق برنامه ریزی شده است.

۴- هنوز تو فکرم.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/02/19  |
 تبلیغات محیطی (2)

آنچه‌ در آغاز ((تبليغات‌ بيروني‌ يا خياباني‌)) (advertising Outdoor) خوانده‌ مي‌شد و حالا به‌ ((تبليغات‌ بيرون‌ از خانه‌)) (advertising Out-of-home) معروف شده‌ است،‌ همان‌ صنعتي‌ است‌ كه‌ گرافيست‌ها ترجيح‌ مي‌دهند آن‌ را ((گرافيك‌ خياباني‌)) يا ((گرافيك محيطي‌)) بنامند. اما اين‌ همه‌ ماجرا نيست‌. در اين‌ صنعت‌ جمع‌ وسيعي‌ درگير هستند، جمع‌ وسيعي‌ كه‌ هنوز به‌ادبيات‌ مشترك‌، منافع‌ مشترك‌ و سيستم‌ كنترلي‌ دست‌ نيافته‌اند. آگهي‌دهندگان‌، پيام‌سازان‌، طراحان‌ گرافيك‌، اهالي‌ پيش‌ از چاپ و چاپ‌، شركت‌هاي‌ تبليغاتي‌، ارتباطگران‌، مسوولان‌ اداره‌ شهرها و حتي‌ حقوقدانان‌ ـ به‌عنوان‌ مدافعان‌ حقوق‌ اجتماعي‌ مردم‌ و مقابله‌كنندگان‌ با آلودگي اطلاعات‌ و حفظ حقي‌ كه‌ از آن‌ به‌عنوان‌ حق‌ منظر يا فضاي‌ عمومي‌ ياد مي‌كنند ـ و ده‌ها گروه‌ و قشر ديگر جزو همين‌ جمع‌ وسيع‌ به‌حساب‌ مي‌آيند.

براي‌ تبليغات‌ بيرون‌ از خانه‌، هر چيز ملموسي‌ مي‌تواند جايي‌ براي‌ تبليغ‌ به‌حساب‌ آيد. ديوارها، بدنه‌ اتومبيل‌ها، قطارها، متروها، ساختمان‌هاي‌ بلند، پارچه‌هايي‌ كه‌ هنگام‌ ساختمان‌سازي‌ بايد بر روي‌ ساختمان‌ كشيده‌ شود تا قيافه‌ شهر را زشت‌ نكند ـ چيزي‌ كه‌ در كشور ما مرسوم‌ نيست‌ ـ پل‌هاي‌ عابر پياده‌ و يا مخصوص‌ اتومبيل‌ها، ايستگاه‌هاي‌ اتوبوس‌، نيمكت‌هاي‌ پارك‌ها، سالن‌هاي‌ فرودگاه‌ها، ترمينال‌ها و... همه‌ و همه‌ جزو اين‌ موارد به‌شمار مي‌آيند.

تبليغات‌ بيرون‌ از خانه‌ از همه‌ امكانات‌ نظير رنگ‌، نور، حجم‌ و... بهره‌ مي‌گيرد و اخيرا افزودن‌ حركت‌ نيز بسيار مورد توجه‌ قرار گرفته‌ است‌.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/02/14  |
 اخراجي‌ها، دوميش
بالاخره ديشب با اصرار اهل و عيال توفيق رفيق شدو فيلم پر سر و صداي اخراجي هاي ۲ رو ديدم.

فقط، براي همه فيلمسازا و منتقدا و تماشاچي ها و ...

" اللهم اخرجنا من الظلمات الوهم و اكرمنا به نور الفهم"

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/02/11  |
 تبلیغات شهری و اولین جلسه دفاعیه

تبلیغات محیطی در دو گروه عمده تبلیغات فضای داخلی (In door) و فضای خارجی (out door) در دهه اخیر مورد توجه بسیاری از متولیان بخش‌های دولتی و خصوصی کشور قرار گرفته است.

این در حالی است که این گروه رسانه‌ای نیز به دلیل نیازهای تخصصی خود برای رسیدن به وضع مطلوب نیازمند استاندارد‌سازی و تطبیق با شرایط فرهنگی و بومی محل مورد استفاده خود دارد تا علاوه بر ایجاد لذت بصری و تحریک حس زیبایی‌پسند مخاطبان، نتایج مورد نظر آگهی‌دهندگان و بهره‌برداران را به همراه داشته باشد.

کمبود برنامه‌ای مدون و مطالعات کافی در حوزه تبلیغات محیطی، پدیده‌هایی چون آلودگی بصری (visual pollution) و اشباع اطلاعات (over loading information) را موجب شده است و برهم خوردن امنیت روانی بصری شهروندان نتيجه اين اتفاق است.

نگاهی چند جانبه به این موضوع که از یک سو رضایت مخاطبان و از دیگر سو مطالبات صاحبان رسانه و آگهی‌دهندگان را تامین نماید، نیازمند برنامه ریزی و شناخت صحیح از مسئله می‌باشد.

دیروز جلسه اول دفاعیه طرح جامع تبلیغات شهری مشهد در کمیته عالی راهبردی گرافیک محیطی شهرداری مشهد بود. به نظر جلسه خوبی بود. برای آینده کار ما که تلاش می کنیم دوستان دعا کنند.

|+| نوشته شده توسط مهدی یک پسر در 88/02/09  |
 
 
بالا